معين الدين محمد زمچى اسفزارى
407
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
ميخواهند كه آسيبى به من رسانند مصلحت در آن ديدهام كه از اين ديار بروم و ملازم طاهر بهادر باشم « 1 » [ تا سالى نويين مراجعت نمايد و بيست سوار اختيار كرده از ملازمان خود همراه كرد ، ] : قرص خورشيد در سياهى شد * يونس اندر دهان ماهى شد از لشگرگاه سالى نويين بيرون آمده روان گشت ، « 2 » [ تا بتكانه « 3 » رسيد از توابع حريب و كجوران ، اهل آنجا پيش ملك آمدند و شرايط خدمتكارى تقديم نمودند ، روز ديگر ملك شمس الدين گفت از بهر مهمى پيش طاهر بهادر ميروم از اسب و سلاح و جامه آنچه شما را دست ميدهد جهت پيشكش او آماده سازيد بعضى از مردم آنجا كه عداوة داشتند پيش ملك فخر الدين كجوران گفتند شمس الدين لشكر جمع مىكند كه ترا بگيرد ] « 4 » ، ملك كجوران « 5 » از اين خبر متردد شد روز ديگر برادر خود ملك عماد الدين را با « 6 » صد و پنجاه مرد مكمل و مسلح فرستاده تا ملك شمس الدين
--> ( 1 ) - عبارت : [ تا سالى نوين مراجعت نمايد و بيست سوار اختيار كرده از ملازمان خود همراه كرد ] از زيادات مج مىباشد . ( 2 ) - عبارت : [ تا بتكانه رسيد از توابع حريب و كجوران اهل . . . لشكر جمع مىكند كه ترا بگيرد ] از زيادات مج مىباشد . ( 3 ) - تكانه : در مراصد الاطلاع نام اين شهر را « تاكيان » نوشته گويد شهرى است در مكران . ج / 1 / ص 190 . ( 4 ) - تا اينجا از زيادات مج است . ( 5 ) - مج : ملك كجوران از اين خبر متردد شد روز ديگر برادر خود ملك عماد . مك : ملك كجوران برادر خود عماد . ( 6 ) - مج : صد و پنجاه مرد مكمل و مسلح . مك : اين عبارت را ندارد .